شمس الدين حافظ
342
سفينه حافظ ( فارسى )
آن سفر كرده كه صد قافله دل همره اوست * هر كجا هست خدايا بهسلامت دارش اگر از وسوسهء نفس و هوى دور شوى * بىشكى ره ببرى در حرم ديدارش اى كه از كوچهء معشوقهء ما مىگذرى * بر حذر باش « 1 » كه سر مىشكند ديوارش صحبت عافيتت گرچه خوش افتاد اى دل * جانب عشق عزيزست فرومگذارش صوفى سرخوش ازين دست كه كج كرد كلاه * به دو جام دگر آشفته شود دستارش دل حافظ كه بديدار تو خوگر شده بود * نازپرورد وصالست مجو آزارش [ 278 شراب تلخ مىخواهم كه مردافكن بود زورش ] 8 شماره مسلسل 397 شراب تلخ مىخواهم كه مردافكن بود زورش * كه تا يكدم بياسايم ز دنيا و شر و شورش بياور مى كه نتوان شد ز مكر آسمان ايمن * به لعب « 2 » زهره چنگى و مريخ « 3 » سلحشورش كمند صيد بهرامى بيفكن جام جم بردار * كه من پيمودم اين صحرا نه بهرامست و نه گورش نظر كردن به درويشان منافى با بزرگى نيست * سليمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش بيا تا در مى صافيت راز دهر بنمايم * به شرط آنكه ننمائى بكجطبعان دل كورش شراب لعل مىنوشم من از جام زمردگون * كه زاهد افعى وقتست و مىسازم بدان ، كورش سماط « 4 » دهر دونپرور ندارد شهد آسايش * مذاق « 5 » حرص و آز اى دل بشوى از تلخ و از شورش كمان ابروى جانان نمىپيچد سر از حافظ * و ليكن خنده مىآيد بر اين بازوى بىزورش [ 279 خوشا شيراز و وضع بىمثالش ] 9 شماره مسلسل 398 خوشا شيراز و وضع بىمثالش * خداوندا نگه دار از زوالش ز ركناباد ما صد لوحش الله « 6 » * كه عمر خضر مىبخشد زلالش
--> ( 1 ) در قدسى و بعضى نسخ ديگر بجاى « بر حذر باش » ، باخبر باش ، نوشتهاند كه قابل قبول است . ( 2 ) بازى ( 3 ) در بعضى نسخ بجاى مريخ بهرام ، نوشته ، كه آن هم خداى جنگ مىباشد ( 4 ) سماط ، بمعنى بساط و سفره و همچنين بمعنى رده و صف و رسته نيز آمده است . ( 5 ) طعم - ذوق - مركز ذائقه . ( 6 ) وحشت ندهد او را خدا